ثابت بن دینار ثمالی، راوی، محدث و مفسر امامی قرن دوم هجری قمری، مکنی به ابوحمزه و مشهور به ابوحمزه ثمالی، متوفای ۱۵۰ه.ق و از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق است. ابوحمزه دعایی از امام زینالعابدین(ع) نقل کرده که در سحرهای ماه رمضان خوانده میشود و به دعای ابوحمزه ثمالی مشهور است. فهرست مندرجات۱.۱ - درک محضر امام زینالعابدین(ع) ۱.۲ - زیارت قبر پنهان امام علی(ع) ۱.۳ - کرامات ۱.۴ - کرسی تدریس ۲ - جایگاه و مقام علمی ۲.۱ - اساتید ۲.۲ - شاگردان ۳ - آثار ۳.۱ - ویژگیهای تفسیر ۳.۲ - مسند ابوحمزه ۳.۳ - طرق روایات مسند ۳.۴ - دیگر تألیفات ۳.۵ - دعای ابوحمزه ثمالی ۴ - وفات ۵ - پانویس ۶ - منابع ۱ - شرح حالسال تولد ابوحمزه دقیقاً معلوم نیست؛ اما با توجه به اینکه از زاذان کندی (متوفای ۸۲ه.ق) روایت نقل کرده است، باید پیش از سال ۸۲ه.ق به دنیا آمده باشد. [۱]
تهذیب الکمال فی اسماء الرّجال، یوسف بن عبدالرّحمان مزّی، ج ۴، ص ۳۵۸.
ابوحمزه اهل کوفه بود. [۲]
الضّعفاء الکبیر، محمّد بن عمرو عقیلی مکّی، سفر اوّل، ص ۱۷۲.
[۳]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
آل مهلب او را از موالی خود میدانستند؛ اما نجاشی [۴]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
این ادعا را رد کرده است. [۵]
من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، ج ۴، مشیخه، ص ۳۶.
او را از قبیله طَیّ و تیره بنو ثُعَل دانسته و دلیل شهرت ابوحمزه را به ثُمالی، سکونت وی در محله اقامت قبیله ثُماله از تیره اَزْد ذکر کردهاند. ابوحمزه در کوفه با زید بن علی مراوده داشته [۶]
فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی(ع)، عبدالکریم بن احمد بن طاووس، ص ۱۴۰.
و شاهد دعوت و شهادت او در کوفه بود. [۷]
تهذیب الاحکام، محمّد بن حسن طوسی، ج ۶، ص ۳۷.
ابوحمزه پنج پسر صالح داشت. سه نفر از فرزندان او نوح، منصور و حمزه همراه زید بن علی بن حسین(ع) قیام کردند و علیه حکومت جبار امویان در کوفه دست به شورش زدند. در این قیام، شیعیان کوفه با زید بیعت نمودند. سه فرزند ابوحمزه از شاخصترین چهرههای آن قیام شمرده میشدند. آنها در کنار فرزند دلیر امام سجاد(ع) علیه ظلم مبارزه کردند. هنگامی که جنگ به اوج خود رسید و یاران زید بن علی احساس ضعف و شکست کردند، بسیاری از آنان بیعت را شکسته و فرار کردند. فقط عده اندکی در اطراف زید باقی ماندند که از جمله آنان نوح، منصور و حمزه، فرزندان ابوحمزه بودند. آنان تا آخرین لحظه مقاومت کردند و تا پای جان ایستادند و در کنار پسر شجاع و غیرتمند پیشوای چهارم(ع) بعد از فداکاریهای بسیار، به درجه رفیع شهادت نائل شدند. [۸]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
دو فرزند دیگر ابوحمزه علی و حسین در زمان امام کاظم زنده بودند. آن دو در ردیف محدثان و فقهای شیعه قرار دارند و از امام ابوالحسن موسی کاظم و سایر ائمه(ع) احادیث و روایاتی نقل کردهاند. [۹]
اعیان الشّیعة، سیّد محسن امین عاملی، ج ۴، ص ۱۰.
[۱۰]
نامه دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجی، ج ۱، ص ۵۰.
[۱۱]
تفسیر القرآن الکریم لأبی حمزة ثابت بن دینار الثّمالی، ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی، مقدّمه حرزالدّین، ص ۱۷.
۱.۱ - درک محضر امام زینالعابدین(ع)ابوحمزه اولین بار زمانی که امام سجاد(ع) از مدینه به کوفه سفر نمودند، ایشان را ملاقات نمود و شیفته ایشان شد. او ماجرای این ملاقات را اینگونه نقل میکند: «جلوی ستون هفتم مسجد کوفه نشسته بودم که از سوی باب کنده مردی وارد شد که من در طول عمر خویش شخصی زیباتر، خوشبوتر، پاکیزهتر و خوشلباستر از او ندیده بودم. عمامهای بر سر و پیراهنی عربی و قبایی بر تن داشت. کفشهای عربی را از پای درآورد و در کنار ستون هفتم به نماز ایستاد. تکبیرة الاحرام نماز را وقتی ادا کرد، آن چنان جذاب و مؤثر بود که موهای بدنم سیخ شد. شیفته نغمه زیبا و لهجه دلربای وی شدم. نزدیکتر شدم تا کلماتش را بهتر بشنوم. چهار رکعت نماز خواند با رکوع و سجود کامل و عالی. بعد از سلام نماز، شروع به دعا کردند: الهی ان کان قد عَصیتُک، فإنّی قد أطعتُک فی أحبّ الاشیاء إلیک الإقرار بِوَحدانیتک... [۱۲]
فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی(ع)، عبدالکریم بن احمد بن طاووس، ص ۴۷.
بعد از اینکه از دعا فارغ شد، از مسجد بیرون رفت. من با اشتیاق تمام به دنبال وی به راه افتادم تا اینکه به مناخ (محل نگهداری شتران در کنار شهر) کوفه رسیدیم. در آنجا غلامی بود که شتر این مرد با عظمت را محافظت میکرد. از غلام پرسیدم: این مرد کیست؟ جواب داد: آیا از شمائل و سیمای نورانیاش او را نشناختی؟ او حضرت زینالعابدین، علی بن حسین(ع) است. وقتی آقا را شناختم، خود را به قدمهای مبارکش انداختم و خواستم پاهایش را ببوسم. حضرت با دستهای مطهر خویش مرا از زمین بلند کردند و فرمودند: نه! ای ابا حمزه! سجده مخصوص خداوند عزیز و جلال است. عرض کردم: ای فرزند رسول الله! برای چه به اینجا تشریف آوردهاید؟ فرمودند: برای آنچه که دیدی! اگر مردم میدانستند که نماز خواندن در مسجد کوفه چه فضیلتی دارد، مثل کودکان چهار دست و پا به سوی آن میشتافتند.» ۱.۲ - زیارت قبر پنهان امام علی(ع)امام سجاد(ع) به ابوحمزه فرمودند: «آیا دوست داری قبر جدم، علی ابن ابیطالب(ع) را زیارت کنی؟» با شنیدن این پیشنهاد، شادی در چهره ابوحمزه موج زد و آنقدر خوشحال شد که سر از پا نمیشناخت. وی با اینکه در کوفه و نزدیک نجف بود، قبر امام علی(ع) را نمیشناخت و همچنین تا آن لحظه به علت موانعی موفق به زیارت امام سجاد(ع) نشده بود. او که مدتها انتظار وصال محضر یار را داشت، چنین فرصتی را غنیمت شمرد و با کمال میل، همراهی با امام(ع) را قبول کرد و در رکاب پیشوای چهارم شیعیان به راه افتاد. ابوحمزه در طول راه از خرمن معارف آن حضرت بهره برد تا اینکه به مرقد شریف امیرالمؤمنین(ع) رسیدند. امام سجاد(ع) محل دفن مولای متقیان را که تا آن زمان مخفی بود، به ابوحمزه نشان داده و فرمودند: این قبر جدم، علی بن ابیطالب(ع) است. قبر امام علی(ع) تا زمان هارون الرشید بر عموم مردم مخفی بود؛ فقط شیعیان خاص و مخلص با راهنمایی ائمه معصومین(ع) از قبر آن حضرت مطلع بودند و گاه به زیارت آن بزرگوار مشرف میشدند. وقتی چشمانم به آنجا افتاد، بقعهای سفید دیدم که نور از آن میدرخشید. امام چهارم(ع) از شتر پیاده شده و گونههای مبارک را بر خاک قبر گذاشتند؛ سپس شروع به خواندن زیارت کردند: السَّلام علی إسمُ الله الرَّضی و نورُ وَجهُهُ المُضییء... ابوحمزه میگوید: «بعد از زیارت، امام سجاد(ع) به مدینه تشریف بردند و من هم به کوفه بازگشتم. ابوحمزه پس از آن، بارها همراه شماری از فقیهان شیعه به زیارت قبر حضرت امام علی(ع) رفت. وی در این سفرها معارف اهل بیت(ع)، فقه، تفسیر و حدیث را به همسفران خود تعلیم میداد.» [۱۳]
سفینة البحار، عبّاس قمی، ج ۲، ص ۴۴۰.
۱.۳ - کراماتابوحمزه در اثر مناجاتهای عارفانه و شاگردی مکتب ائمه(ع) صاحب کرامت شد. ابوحمزه میگوید: «یکی از فرزندانم در اثر حادثهای مصدوم شد و استخوانهای دستش شکست. او را نزد یحیی بن عبدالله مجبر (معروفترین شکستهبند عصر) بردم. او بعد از معاینه دقیق، گفت: استخوانهای دست این کودک به شدت آسیب دیده و شکستگی سختی برداشته است. باید صبر کنی تا وسایل معالجه را فراهم کنم. مدت معالجه طولانی خواهد بود. او به دنبال کار خود رفت و من همچنان با ناراحتی در اتاق منتظر بودم. در آن هنگام، حال رقتبار طفل که در اثر شدت درد به خود میپیچید، مرا دگرگون کرد و حالم منقلب شد. در همین موقع به یاد دعایی که از مولایم، امام سیدالساجدین(ع) آموخته بودم، افتادم. با یک حالت معنوی، دست کودک را گرفتم و با تضرع آن دعا را خواندم و از خداوند متعال، بهبودی و شفای فرزندم را خواستار شدم. همان لحظه به اذن پروردگار متعال، فرزندم صحت و سلامتی خود را بازیافت و من شکر الهی را بهجا آوردم. یحیی مجبر همراه وسایل درمان بازگشت و دست کودک را گرفت تا علاج کند. با شگفتی گفت: این که سالم است! شاید دست دیگرش شکسته است. شکستهبند دست دیگر طفل را به دقت نگاه کرد و اثر شکستگی را در آن نیافت. مات و مبهوت گفت: سبحان الله! چند لحظه قبل، من دست این بچه را دیدم، استخوانهایش به شدت شکسته بود؟! آری، از شما شیعیان چنین جادوهایی تعجب ندارد! به او گفتم: وای بر تو! این جادو و سحر نیست. شفای دست پسرم در اثر دعای جانبخشی است که امام عارفان، علی بن حسین(ع) به من آموخته است. یحیی از من درخواست کرد که آن دعا را به وی یاد بدهم. گفتم: شگفتانگیزتر از این حادثه، اظهار این درخواست است. بعد از آن سوء ادب، کلمات خلاف مروت و کردار زشت؛ من نمیتوانم اسرار خفیه و امانتهای الهی را به تو بسپارم. ابوحمزه میگوید: «روزی این حکایت را برای امام صادق(ع) نقل کردم. آن حضرت فرمودند: ای ابوحمزه! دعای تو با رضایت خداوند موافق بود که در کمتر از یک لحظه، دعایت را مستجاب کرد. حمران ابن اعین (راوی خبر) میگوید: «وقتی ابیحمزه این حکایت را برایم نقل کرد، مشتاقانه به وی گفتم: ای ابوحمزه! تو را به خدا سوگند میدهم! آن درّ گرانمایه و هدیه الهی را از من دریغ مدار و آن دعا را به من بیاموز! ابوحمزه گفت: سبحان الله! این سرّ را از آن جهت بر تو فاش کردم تا شوق تعلیم در تو زیاد شود و عطش آموزش بیابی! حالا بنویس: یا حیُّ قَبل کُلِّ حیّ، یا حیُّ بعدَ کُلِّ حیّ... صلّی علی محمّد و علی آل محمّد و أفعل بی ما أنتَ أهلُهُ یا أرحَمَ الرّاحمین...» [۱۴]
مهج الدّعوات، علی بن موسی بن طاووس، ص ۱۶۵.
[۱۵]
نامه دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجی، ج ۱، ص ۴۷.
[۱۶]
معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، ج ۴، ص ۲۹۴.
این دعا در حدود سه صفحه است و در کتاب مَهَجّ الدَّعوات و منهجُ العبادات [۱۷]
این کتاب در سال ۱۳۹۲ه.ش توسط انتشارات یادمان فلسفی ترجمه و منتشر شده است. نسخه دیجیتالی به صورت PDF قابل دسترسی و دانلود موجود است.
سید ابن طاووس آمده است.۱.۴ - کرسی تدریسابوجعفر محمد نیشابوری از سوی شیعیان نیشابور مأموریت داشت تا اجناسی را به امام صادق(ع) تقدیم نماید. وی در سر راه خود به مدینه، از کوفه عبور کرد و به زیارت قبر علی(ع) رفت. ابوجعفر میگوید: «در بین راه سفر، به کوفه رسیدم و قبل از هر چیز به زیارت قبر امیرالمومنین(ع) مشرف شدم. در کنار قبر، پیرمردی را دیدم که فقهای شیعه اطراف او را گرفته بودند و از وی فقه و حدیث میآموختند. عدهای از مردم اطراف آن پیرمرد روشن ضمیر گردآمده بودند و احکام دینی را از وی سؤال میکردند و او با الهام از مکتب علی(ع)، آنها را پاسخ میداد.» ابوجعفر از افرادی که آنجا جمع شده بودند، پرسید: «این مرد کیست؟» گفتند: «ابوحمزه ثمالی.» ابوجعفر سلام کرد و نشست. ابوحمزه پرسید: «ای مرد! کیستی و چه کارهای؟» ابوجعفر خود را معرفی کرد و برنامه سفر خود را به اطلاع وی رسانید. ابوحمزه خوشحال شد و او را در آغوش گرفت و پیشانیش را غرق بوسه ساخت و به او مژده داد که به زودی به هدف خود خواهد رسید. در همین حال ابوحمزه نگاهی به بیابان انداخته، به حاضران گفت: «آیا شما هم آنچه را که من مشاهده میکنم، میبینید یا نه؟» گفتند: «چه میبینی؟» گفت: «شترسواری به این سمت میآید.» حاضران در جلسه به نقطهای که ابوحمزه نشان میداد، خیره شدند و شترسوار را دیدند. طولی نکشید که مرد شترسوار خود را به کنار جمعیت رسانید و از مرکب پیاده شد و سلام کرد و در گوشهای نشست. ابوحمزه پرسید: «ای مرد! از کجا میآیی؟» گفت: «یثرب (مدینه).» ابوحمزه گفت: «از یثرب چه خبر؟» مرد گفت: «جعفر بن محمد(ع) از دنیا رفت.» ابوحمزه با سوزدل نعرهای کشیده و دستش را به شدت به زمین کوبید. ابوجعفر نیشابوری میگوید: «من هم از شنیدن این واقعه هولناک منقلب شدم، پشتم لرزید و احساس ناراحتی شدید به من دست داد و با خود گفتم: پس حالا به کجا باید بروم و اینهمه امانتهای مردم را به دست چه کسی بسپارم و بالأخره کار امامت و رهبری امت به کجا منتهی خواهد شد؟!» ابوحمزه در حالی که اشکهایش را پاک میکرد، از شخص تازهوارد پرسید: «امام چه کسی را برای جانشینی خود انتخاب کرد؟» او جواب داد: «آن حضرت سه نفر را جانشین خود قرار داد: منصور دوانیقی، فرزندش عبدالله افطح، فرزند کوچکش موسی.» ابوحمزه با شنیدن این خبر خوشحال شد و گفت: «الحمدللّه الذّی لم یضلّنا، دلّ علی الصغیر و بین علی الکبیر و ستر الأمر العظیم؛ خدا را سپاس میگویم که ما را گمراه نکرد. (امام صادق(ع)) ما را به صغیر راهنمایی فرمود و دلیل مردود بودن کبیر را بیان نمود و امر بزرگ را مخفی نگه داشت.» سپس گفت: «ای مرد نیشابوری! غمگین نباش! امام را شناختم.» ابوجعفر میگوید: «ابوحمزه در کنار قبر امیرالمؤمنین(ع) مشغول نماز شد. ما هم به نماز ایستادیم. پس از فراغت از نماز، به ابوحمزه گفتم: ای مرد بزرگوار! از کجا امام بعدی را تشخیص دادی؟! ابوحمزه پاسخ داد: وصیت امام به منصور برای کوتاهکردن شرّ اوست. امام صادق(ع) برای حفظ امام بعدی تقیه کرده است. از وصیت امام به دو فرزند بزرگتر و کوچکترش معلوم میشود که فرزند کوچکتر امام است؛ زیرا پیامبر گرامی اسلام(ص) به علی(ع) فرمودند: در صورتی که بزرگترین فرزندت عیبی نداشته باشد، امامت از آن اوست. وقتی امام ششم(ع) درباره دو نفر که یکی از آنها بزرگتر از دیگری است، وصیت میکند، معلوم میشود که فرزندشان، امام کاظم امام هستند؛ چون فرزند بزرگشان، عبدالله در بدن و دین عیبی دارد؛ زیرا افطح [۱۸]
کسی که سر یائینی یا پایش از انسان معمولی پهنتر است.
عیبی در بدن دارد و جاهل به احکام شریعت است.»ابوجعفر در ادامه سخنانش میافزاید: «من سخن ابوحمزه را به طور کامل نفهمیدم تا اینکه اموال و وجوه اهدایی شیعیان را همراه خود به مدینه بردم. بعد از ورود به مدینه، در محلی ساکن شدم و به جستوجو در مورد جانشین پیشوای ششم پرداختم. فرزندشان عبدالله را به من نشان دادند. وقتی با او ملاقات کردم، هیچ کدام از حرکات، طرز رفتار، کردار، گفتار، آداب و معاشرت و جواب سؤالات وی را مطابق با عمل امام معصوم(ع) نیافتم و سرگردان به قبر مطهر پیامبر(ص) پناهنده شدم. غلامی مرا به محضر حجت حق و امام مطلق، امام کاظم(ع) راهنمایی کرد. وقتی به محضر موسی بن جعفر(ع) مشرف شدم، تمام علامات و نشانههای امام معصوم(ع) را در او یافتم و قلبم آرام گرفت. اموال و وجوهات شیعیان نیشابور را به آن حضرت تقدیم کردم. امام بعضی را قبول و تعدادی را رد کردند و موقع خداحافظی به من فرمودند: «آیا ابوحمزه ثمالی در نزدیک کوفه و موقع زیارت امیرالمؤمنین(ع) چنین و چنان نگفت؟» و سخنان ابوحمزه را تماماً برایم بازگو کردند. گفتم: بلی. امام کاظم(ع) فرمودند: «مؤمن چنین است: هرگاه خداوند قلبش را نورانی کند او با اشارات و کنایات همه چیز را میفهمد. حالا بلند شو و از اصحاب بزرگ پدرم تصریح وی را در مورد جانشین خویش تحقیق کن.» [۱۹]
مدینة معاجز الائمّة الاثنی عشر، سیّد هاشم بحرانی، ج ۶، ص ۴۱۲.
[۲۰]
بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، ج ۴۷، ص ۲۵۲.
[۲۱]
اعیان الشّیعة، سیّد محسن امین عاملی، ج ۴، ص ۱۱.
[ویرایش] ۲ - جایگاه و مقام علمیابوحمزه شیوخ و راویان بسیاری دارد. یوسف بن عبدالرحمان مزی [۲۲]
تهذیب الکمال فی اسماء الرّجال، یوسف بن عبدالرّحمان مزّی، ج ۴، ص ۳۵۸.
و سید ابوالقاسم خویی [۲۳]
معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، ج ۴، ص ۲۹۴.
فهرستی شامل کسانی که ثمالی از آنها روایت کرده و کسانی که از ثمالی حدیث نقل کردهاند، آورده است. اگرچه غالباً اهل سنت وی را قدح و تضعیف کردهاند، [۲۴]
الکامل فی ضعفاء الرّجال، عبدالله بن عدی، ج ۲، ص ۵۲۰.
حاکم نیشابوری در المستدرک [۲۵]
المستدرک علی الصّحیحین، محمّد بن عبدالله حاکم نیشابوری، ج ۴، ص ۲۲۲.
از ابوحمزه حدیث نقل کرده و حکم به صحت آنها داده و در خطبه کتاب [۲۶]
المستدرک علی الصّحیحین، محمّد بن عبدالله حاکم نیشابوری، ج ۱، ص ۲۳.
به وثاقت جمیعِ راویانی که در طرق حدیثی او وارد شدهاند، تصریح کرده است.ابوحمزه ثمالی در اثر زحمات طاقتفرسا و فعالیتهای شبانهروزی در کسب علم و حکمت، به مرحلهای رسید که به عنوان استاد علم حدیث و فقه و تفسیر، بر کرسی تدریس تکیه زد و معارف اهل بیت(ع) را به شیعیان آموخت. وی را از فقهای کوفه شمردهاند و کشی [۲۷]
اختیار المعرفة الرّجال (تلخیص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّی)، محمّد بن حسن طوسی، صص ۲۰۲-۲۰۳.
و نجاشی [۲۸]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
در باب منزلت والای وی روایاتی نقل کردهاند. دو روایت در ذم ابوحمزه نیز در رجال کشی [۲۹]
اختیار المعرفة الرّجال (تلخیص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّی)، محمّد بن حسن طوسی، ص ۲۰۱.
آمده است که از دیدگاه خویی [۳۰]
معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، ج ۳، صص ۳۸۹-۳۹۰.
اشکالات سندی دارند.فضل بن شاذان از امام رضا روایت کرده است که: «ابوحمزه در زمان خود، مانند سلمان فارسی در زمانش (و در روایتی دیگر، مانند لقمان حکیم در زمانش) بوده است؛ [۳۱]
«بررسی سبک شناسانه دعای ابوحمزه ثمالی»، ابراهیم نامداری، علی اکبر احمدی و اعظم میرزایی احد، فصلنامه الهیات قرآنی، پاییز و زمستان ۱۳۹۴ه.ش، شماره ۵، ص ۱۱۵.
زیرا او در خدمت چهار تن از ما بوده است: امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و برههای از دوره امام کاظم(ع).» [۳۲]
منتهی المقال فی احوال الرّجال، محمّد بن اسماعیل مازندرانی حائری، ج ۲، ص ۱۹۲.
امام صادق(ع) درباره ابوحمزه فرمودهاند: «او در زمان خودش، مانند سلمان در زمان خود بود.» و نیز فرمودهاند: «وقتی او را میبینم، مشعوف میشوم.» [۳۳]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
البته احتمال دارد روایت اول تصحیف شده و نام سلمان به لقمان تغییر کرده باشد؛ زیرا در آن سخن از همراهی و نزدیکی به اهل بیت(ع) است که با ویژگی جناب سلمان همخوانی بیشتری دارد. روایت دوم هم مؤید این نظر است. ایشان از فقها، زهاد و مشایخ کوفه محسوب میشد و جزو اصحاب خاص اهل بیت(ع) در زمان خود بوده است. وی در علم حدیث و تفسیر به مراتب عالی دست یافته بود. برخی او را از فقهای کوفه برشمردهاند. [۳۴]
تاریخ یعقوبی، احمد یعقوبی، ج ۲، صص ۳۶۲-۳۹۰.
در مناظره با مخالفان و احتجاج با آنها مورد اعتماد ائمه(ع) بوده است و او را در تعلیم اسرار و علوم و وصایای خود بر دیگر اصحاب مقدم داشتهاند. بدین جهت مورد وثوق و اعتماد علمای شیعه در روایت حدیث قرار گرفته است. نجاشی دربارهاش میگوید: «او از بهترین یاران امامان و مردان موثق بود که در روایت به قول او اعتماد میکنند.» [۳۵]
الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، ج ۱، صص ۸۸، ۳۶۸، ج ۲، صص ۸۱، ۱۸۸.
[۳۶]
«یاران امام؛ ابوحمزه ثمالی»، سیّد محمّدجواد مهری.
همچنین شیخ صدوق میگوید: «ابوحمزه ثقه و عادل است. او چهار امام را ملاقات کرده است. امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم(ع).» [۳۷]
«یاران امام؛ ابوحمزه ثمالی»، سیّد محمّدجواد مهری.
شیخ صدوق، کشی، ابن ندیم، نجاشی، شیخ طوسی، ابن داوود حلی، علامه حلی و دیگر بزرگان شیعه ایشان را توثیق و تعدیل کردهاند. سید حسن صدر در تأسیس الشّیعة میفرماید: «نزد ائمه(ع) بزرگ و محترم بود. از آنان روایات بسیار شنید و جزو یاران خاص آن بزرگواران محسوب میگردید. در عصر خویش شیخ شیعه در کوفه بوده و به نظرات و اقوال او گوش فرا میدادند؛ اما اهل سنت ایشان را توثیق ننموده، احادیث او را موهن و ضعیف میشمردند و او را به غلو در تشیع و رافضی بودن متهم میکنند. با این حال برخی اهل سنت، مانند ابن کثیر، تِرمِذی، ابن ماجه، خطیب بغدادی و... از او روایت نقل کرده و به آنها استناد میکنند. در تفسیر نیز ثعلبی، طبری، ابن کثیر، قرطبی، سیوطی، ابوحیان، حاکم نیشابوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن اسحاق و عدهای دیگر از او نقل نمودهاند.» ابن حجر عسقلانی در تهذیب التّهذیب که از کتابهای جامع در موضوع جرح و تعدیل است، پس از ذکر اساتید و شاگردان وی، به ذکر اقوال نَسائی، ابوحاتم رازی (متوفای ۲۷۷ه.ق) و دیگران در جرح ابوحمزه پرداخته است. او همچنین دیدگاه ابن حبان (متوفای ۳۵۴ه.ق) را درباره وی نقل کرده است. وی معتقد است تضعیفهای وارد شده درباره او به این دلیل بوده که از غالیان شیعه است. [۳۸]
تهذیب التهذیب، احمد بن علی بن حجر عسقلانی، ج ۱، ص ۳۳۰.
در نتیجه باید بر این امر معترف شد که ابوحمزه در نزد قاطبه اهل سنت تضعیف شده و این فقط به سبب تشیع وی و اعتقاد به رجعت و دیگر عقاید شیعی است که در تفسیر منسوب ایشان قابل بررسی و ردیابی میباشد. ۲.۱ - اساتیدابوحمزه ثمالی علاوه بر اینکه از مکتب پرفیض امام زینالعابدین، امام باقر و امام صادق(ع) استفاده برد، از محضر بزرگان صحابه و دانشمندان نامی عصر خویش نیز بهرهمند شد که از جمله آنها میتوان از جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن حسن، سعید بن جبیر و ابوبصیر نام برد. وی از آنان حدیث و تفسیر آموخته است. ۲.۲ - شاگردانابوحمزه ثمالی همچنین معارف اهل بیت(ع) را به شمار فراوانی از فقیهان و سایر شیعیان دانشطلب و علم دوست آموخته است. نویسنده معجم رجال الحدیث بیش از چهل نفر را نام میبرد که در زمره شاگردان ابوحمزه محسوب میشوند. حسن بن محبوب، محمد بن مسلم، معاویة بن عمار، صفوان جمال، حسن بن حمزه، هشام بن سالم، داوود رقی ابوایّوب، ابان بن عثمان، ابوسعید مکاری، ابن مسکان و حمّاد بن ابیطلحه بیاع سابری از شاگردان ابوحمزه هستند. بعضی از شاگردان او از ارکان شیعه و از یاران نزدیک ائمه(ع) محسوب میشوند. [ویرایش] ۳ - آثارنجاشی [۳۹]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، صص ۱۱۵-۱۱۶.
از آثار ابوحمزه به تفسیر القرآن (ابوحمزه ثمالی)، کتاب النّوادر و رسالة الحقوق عن علی بن الحسین(ع) اشاره کرده است. برخی معتقدند ابوحمزه ثمالی نخستین دانشمند شیعی است که کتاب تفسیر قرآن را نگاشته است. [۴۰]
متن، شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی، محمّدعلی خزائلی، ص ۲۵.
طریق و متن متداول تفسیر ابوحمزه در میان امامیه، به روایت ابوبکر محمّد بن عمر جِعابی از ابوسهل عمرو بن حمدان در محرّم ۳۰۷ه.ق، از سلیمان بن اسحاق مُهَلَّبی است و سلیمان بن اسحاق در ۲۶۷ه.ق در بصره، تفسیر ابوحمزه را از طریق عموی خود، ابوعمرو عبد ربّه مهلَّبی از ابوحمزه روایت کرده است. [۴۱]
فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
عبدالله بن حمزه منصور بالله (متوفای ۶۱۴ه.ق) [۴۲]
العقد الثمین فی تبیین احکام الائمّة الهادین، عبدالله بن حمزه منصور بالله، صص ۱۵۳-۱۵۴.
ضمن اشاره به این طریق روایت تفسیر ابوحمزه، به تفاوت متن این روایت با تحریری از تفسیر که میان اهل سنت رواج داشته، اشاره کرده و چند نقل از تحریری را که به روایت جعابی است، آورده. ظاهراً احمد بن محمّد ثعلبی (متوفای ۴۲۷ه.ق) که در تألیف تفسیر خود (الکشف و البیان) از تفسیر ابوحمزه استفاده کرده، [۴۳]
الکشف والبیان المعروف تفسیر الثعلبی، احمدبن محمّد ثعلبی، ج ۱، ص ۸۲.
از همین تحریر بهره برده است. [۴۴]
تاریخ التراث العربی، فؤاد سزگین، ج ۱، جزء ۳، ص ۲۷۳.
متن تفسیر ابوحمزه تا قرن ششم هجری قمری باقی مانده است. طبرسی در مجمع البیان [۴۵]
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، ج ۳، صص ۱۵۰ و ۱۵۲.
و ابن شهرآشوب (متوفای ۵۸۸ه.ق) در مناقب آل ابیطالب(ع) [۴۶]
مناقب آل ابیطالب(ع)، محمّد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، ج ۲، ص ۷۱، ج ۳، ص ۶۱.
از این تفسیر، روایاتی نقل کردهاند. عبدالرّزاق محمّدحسین حرزالدّین، روایات منقول از ابوحمزه را که صبغه تفسیری داشته یا در منابع به نقل آنها از تفسیر ابوحمزه اشاره شده، در کتابی با عنوان تفسیر القرآن الکریم لابی حمزة بن ثابت بن دینار الثمالی گردآوری کرده است.۳.۱ - ویژگیهای تفسیردر تفسیر ابوحمزه بر خلاف تفاسیر مأثور دیگر، احادیث مرسل کمتری دیده میشود. ابوحمزه به اسباب نزول توجه داشته و ضمن توجه به فضائل اهل بیت(ع)، از شیوه تفسیر قرآن به قرآن استفاده کرده و به اجتهاد، قرائت، لغت، نحو و نقل آرای مختلف در معنای آیات اهتمام ویژه داشته است. [۴۷]
تفسیر القرآن الکریم لأبی حمزة ثابت بن دینار الثّمالی، ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی، مقدّمه حرزالدّین، صص ۶۰-۶۶.
۳.۲ - مسند ابوحمزهعبدالرّزاق محمّدحسین حرزالدّین مجموعه روایات فقهی منقول از ابوحمزه را گرد آورده و بر اساس ابواب فقهی در کتاب مسند ابیحمزه ثابت بن دینار ثمالی به چاپ رسانده است. در منابع، در بین آثار ابوحمزه، به تألیف مسند اشارهای نشده و تنها شیخ طوسی [۴۸]
فهرست کتب الشّیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسی، ص ۱۰۵.
از تألیف اثری به نام کتاب یاد کرده که ظاهراً مقصود وی از این عنوان، اصل (یکی از اصول اربع مائة) است.۳.۳ - طرق روایات مسندشیخ طوسی [۴۹]
فهرست کتب الشّیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسی، ص ۱۰۵.
دو طریق در روایت کتاب (اصل) ابوحمزه یاد کرده است: نخست به روایت جماعتی از عالمان امامیه از شیخ صدوق به روایت پدر صدوق و محمّد بن حسن بن ولید (متوفای ۳۴۳ه.ق) و موسی بن متوکّل از سعد بن عبدالله اشعری (متوفای ۲۹۹ یا ۳۰۱ه.ق) و عبدالله بن جعفر حِمْیری از احمد بن محمّد بن عیسی از حسن بن محبوب از ابوحمزه و دوم از طریق احمد بن عَبْدون (متوفای ۴۲۳ه.ق)، از ابوطالب عبیدالله بن احمد انباری (متوفای ۳۵۶ه.ق)، از حمید بن زیاد که وی نیز این کتاب را به روایت یونس بن علی عطّار از ابوحمزه نقل کرده است.۳.۴ - دیگر تألیفاتنجاشی [۵۰]
فهرست کتب الشّیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسی، ص ۱۱۶.
از دیگر آثار ثمالی، به کتاب النّوادر به روایت حسن بن محبوب از ابوحمزه اشاره کرده و طریق خود را در نقل این کتاب آورده است. شیخ طوسی [۵۱]
فهرست کتب الشّیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسی، ص ۱۰۵.
نیز در کنار کتابی به نام کتاب الزّهد از کتاب النّوادر سخن گفته و طریق خود را در روایتِ این دو کتاب به روایت حمید بن زیاد (متوفای ۳۱۰ه.ق) از ابوجعفر محمّد بن عیاش بن عیسی از ابوحمزه آورده است.اثرِ دیگر ابوحمزه رسالة الحقوق عن علی بن الحسین(ع) است. متن این رساله با تغییرات اندکی در دو تحریر، یکی به روایت ابن بابویه [۵۲]
الامالی، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، صص ۳۶۸-۳۷۵.
[۵۳]
من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، ج ۲، صص ۳۷۶-۳۸۱.
و دیگری به روایت ابن شُعْبَة حَرّانی (قرن چهارم هجری قمری) در کتاب تحف العقول [۵۴]
تحف العقول عن آل الرّسول(ع)، حسن بن علی بن شعبه حرّانی، صص ۲۵۵-۲۷۲.
باقی مانده است.۳.۵ - دعای ابوحمزه ثمالیابوحمزه از برخی امامان دعاهای متعددی آموخته است. [۵۵]
الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، ج ۲، صص ۵۴۰-۵۴۱، ۵۵۶، ۵۶۸.
شیخ طوسی در مصباح المتهجد [۵۶]
مصباح المتهجّد، محمّد بن حسن طوسی، صص ۵۸۲-۶۰۴.
به نقل از ابوحمزه، دعایی از امام سجاد(ع) آورده که در سحرهای ماه رمضان خوانده میشود و به دعای ابوحمزه ثمالی مشهور است و شرحهایی نیز بر آن نوشته شده. [۵۷]
الذّریعة الی تصانیف الشّیعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهرانی، ج ۱۳، ص ۲۴۶.
این دعای نسبتاً طولانی مضامین اخلاقی و عرفانی والایی دارد و خواندن آن در بین شیعیان متداول است.در بررسیهایی که در آثار ابوحمزه توسط حدیثشناسان و رجال شناسان صورت گرفته است، به این نتیجه میرسیم که ایشان به عنوان شخصیتی مهدوی در کسوت یک راوی، محدث و مؤلف قابل شناسایی میباشد. به عنوان نمونه فقط یک مورد از احادیث وی را درباره فضیلت امام علی(ع) و غیبت حضرت مهدی(عج) از منابع روایی ایشان نقل میکنیم: ابوحمزه ثمالی از سعید بن جبیر و او از ابن عبّاس چنین نقل میکند: «پیامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمودند: علی بعد از من، امام امت است و قائم منتظر از نسل علی است؛ همان کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، بعد از آنکه از ظلم و جور پرخواهد شد. قسم به آن کسی که مرا به حق مبعوث فرمود! - تا مردم را بشارت داده و از عذاب خدا بترسانم - آنان که در امامت وی در زمان غیبت، ثابت و استوار خواهند بود، از کبریت احمر کمیابتر هستند. در این هنگام جابر بن عبدالله انصاری به پاخاست و عرض کرد: یا رسول الله! مگر فرزند قائم تو غیبت خواهد داشت؟! پیامبر(ص) فرمودند: بلی. قسم به پروردگارم! مطمئناً خداوند اهل ایمان را آزمایش خواهد کرد و در این آزمایش، کفار هلاک خواهند شد. ای جابر! این غیبت طولانی، یکی از اسرار الهی است و از نظر بندگان خداوند، آن سرّ مخفی است. مبادا در این امر شک کنی! زیرا شک و تردید در کارها و افعال پنهان و آشکار خداوند متعال، مساوی با کفر است.» [۵۸]
ینابیع المودّه، سلیمان بن ابراهیم بن قندوزی، ج ۳، ص ۳۹۷.
[ویرایش] ۴ - وفاتابوبصیر، یار دیرین و صمیمی ابوحمزه نقل میکند: «روزی به محضر امام صادق(ع) مشرف شدم. امام(ع) در ضمن گفتوگو ازمن سؤال کردند: ابوحمزه ثمالی چطور است؟ چه کار میکند؟ عرض کردم: ابوحمزه را وقتی ترک کردم، مریض و بدحال بود. امام فرمودند: موقعی که پیش او رفتی، سلام مرا به وی برسان و بگو: در فلان ماه و فلان روز مرگ تو فرا میرسد و زندگانی را بدرود خواهی گفت. - فدایت شوم! به خدا سوگند! او یکی ازدوستان و شیعیان خالص شماست و ما به او انس گرفتهایم. - راست میگویی؛ اما آن موقعیت و منزلتی که او در نزد خداوند و پیش ما دارد، برایش بهتر است. - ای فرزند رسول خدا! آیا شیعه شما در روز قیامت با شما خواهد بود؟ - بلی. اگر از نافرمانی خداوند بترسد، مراقب دستورهای پیامبرش باشد و از ارتکاب گناهان خودداری ورزد، حتماً در درجات بهشت با ما خواهد بود.» [۵۹]
معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، ج ۴، ص ۲۹۴؛ سفینة البحار، عبّاس قمی، ج ۲، ص ۴۴۰.
سال وفات ابوحمزه ۱۵۰ه.ق ذکر شده است؛ [۶۰]
من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، ج ۴ مشیخه، ص ۳۶؛ فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، ص ۱۱۵.
اما به دلیل روایت حسن بن محبوب (۱۴۹-۲۲۴ه.ق)، تاریخ وفاتش باید بعد از ۱۵۰ه.ق باشد. [۶۱]
الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، ج ۱، صص ۸۸، ۳۶۸، ج ۲، صص ۸۱، ۱۸۸.
در باب تاریخ وفات ابوحمزه اقوال دیگری هم وجود دارد که منشأ آنها تصحیفاتی است که در کتابهای حدیثی و رجالی رخ داده است. [۶۲]
تفسیر القرآن الکریم لأبی حمزة ثابت بن دینار الثّمالی، ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی، ص ۱۷.
[ویرایش] ۵ - پانویس
[ویرایش] ۶ - منابعاختیار المعرفة الرّجال (تلخیص کتاب رجال، محمّد بن عمر کشّی)، محمّد بن حسن طوسی، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ه.ش. اعیان الشّیعة، سیّد محسن امین عاملی، تحقیق سیّد حسن امین، بیروت، دار التّعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ه.ق. الامالی، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، قم، ۱۳۶۲ه.ش. «بررسی سبک شناسانه دعای ابوحمزه ثمالی»، ابراهیم نامداری، علی اکبر احمدی و اعظم میرزایی احد، فصلنامه الهیات قرآنی، پاییز و زمستان ۱۳۹۴ه.ش، شماره ۵. پایگاه اینترنتی الشّیعة (پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی ائمّه(ع))، به نشانی www.farsi.al-shia.org «ثمالی، ابوحمزه ثابت بن دینار»، محمّدکاظم رحمتی، دانشنامه بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۹۳ه.ق. تاریخ التراث العربی، فؤاد سزگین، ترجمه (به عربی) محمود فهمی حجازی، ریاض، [۱] ، ۱۴۰۳ه.ق. تاریخ یعقوبی، احمد یعقوبی. تحف العقول عن آل الرّسول(ع)، حسن بن علی بن شعبه حرّانی، تحقیق علیاکبر غفّاری، قم، [۲] ، ۱۳۶۳ه.ش. تفسیر القرآن الکریم لأبی حمزة ثابت بن دینار الثّمالی، ابوحمزه ثابت بن دینار ثمالی، تحقیق عبدالرزاق محمّدحسین حرز الدّین، قم، [۳] ، ۱۳۷۸ه.ش. تهذیب الاحکام، محمّد بن حسن طوسی، بیروت، چاپ حسن موسوی خرسان، ۱۴۰۱ه.ق. تهذیب الکمال فی اسماء الرّجال، یوسف بن عبدالرّحمان مزّی، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت، [۴] ، ۱۴۰۳ه.ق. الذّریعة الی تصانیف الشّیعة، محمّدمحسن آقابزرگ طهرانی، بیروت، دار الأضواء، ۱۴۰۳ه.ق. رجال الطوسی، محمّد بن حسن طوسی، نجف، [۵] ، ۱۳۸۰ه.ق؛ چاپ افست قم، [۶] ، [۷] . سفینة البحار و مدینة الحکم، عبّاس قمی، قم، اسوه، [۸] . الضّعفاء الکبیر، محمّد بن عمرو عقیلی مکّی، بیروت، چاپ عبدالمعطی امین قلعجی، ۱۴۰۴ه.ق. العقد الثمین فی تبیین احکام الائمّة الهادین، عبدالله بن حمزه منصور بالله، نسخه عکسی کتابخانه مرکز احیای میراث اسلامی قم، شماره ۲۰. فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی(ع)، عبدالکریم بن احمد بن طاووس، تحقیق تحسین آل شبیب موسوی، قم، [۹] ، ۱۴۱۹ه.ق. فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر برجال النجاشی، احمد بن علی نجاشی، قم، چاپ موسی شبیری زنجانی، ۱۴۰۷ه.ق. فهرست کتب الشّیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الأصول، محمّد بن حسن طوسی، تحقیق عبدالعزیز طباطبائی، قم، [۱۰] ، ۱۴۲۰ه.ق. الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، تصحیح علیاکبر غفاری و محمّد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ه.ق. الکامل فی ضعفاء الرّجال، عبدالله بن عدی، بیروت، [۱۱] ، ۱۴۰۵ه.ق. «کاوشی در شناخت رجالی ثابت بن دینار ابوحمزه ثمالی»، سیّد محمّدصادق حسینی سرشت، مجلّه علوم حدیث، بهار ۱۳۸۹ه.ش، شماره ۵۵. الکشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، احمد بن محمّد ثعلبی، تحقیق علی عاشور، بیروت، [۱۲] ، ۱۴۲۲ه.ق. متن، شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی، محمّدعلی خزائلی، محاضر: عبّاس ایزدی، قم، ابتکار دانش، ۱۳۸۷ه.ش. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، تصحیح هاشم رسولی، بیروت، دار المعرفة، [۱۳] ، ۱۴۰۸ه.ق. مدینة معاجز الائمّة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، سیّد هاشم بحرانی، تصحیح عزّتالله مولائینیا و دیگران، قم، مؤسّسة المعارف الاسلامیة، ۱۳۸۴ه.ش. المستدرک علی الصحیحین، محمّد بن عبدالله حاکم نیشابوری، بیروت، دار المعرفة، [۱۴] . مصباح المتهجّد، محمّد بن حسن طوسی، بیروت، [۱۵] ، ۱۴۱۱ه.ق. معجم رجال الحدیث، سیّد ابوالقاسم خوئی، [۱۶] ، مؤسّسة الخوئی الإسلامیة، چاپ پنجم، [۱۷] . مناقب آل ابیطالب(ع)، محمّد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، تحقیق هاشم رسولی محلّاتی، قم، [۱۸] . منتهی المقال فی احوال الرّجال، محمّد بن اسماعیل مازندرانی حائری، قم، مؤسسّة آل البیت(ع) لإحیاء التراث، ۱۴۱۶ه.ق. من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن بابویه صدوق، تحقیق حسن موسوی خرسان، بیروت، [۱۹] ، ۱۴۰۱ه.ق. مهج الدّعوات، علی بن موسی بن طاووس، قم، دار الذخائر، چاپ اوّل، ۱۴۱۱ه.ق. نامه دانشوران، ابوالفضل بن فضل الله ساوجی، ایران، چاپ سنگی. ویکی شیعه، به نشانی fa.wikishia.net «یاران امام؛ ابوحمزه ثمالی»، سیّد محمّدجواد مهری، مجلّه پاسدار اسلام، خرداد ۱۳۶۶ه.ش، شماره ۶۶. ینابیع المودّه لذوی القربی، سلیمان بن ابراهیم بن قندوزی، تحقیق علی اشرف، قم، دار الاسوة، ۱۴۲۲ه.ق. ردههای این صفحه : اصحاب امام باقر | اصحاب امام سجاد | اصحاب امام صادق | اصحاب امام کاظم | اهالی کوفه | درگذشتگان ۱۵۰ (قمری) | راویان شیعه | مفسران شیعه
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||